تیره شهرامیری طایفه
ابراهیم محمدی طی یکسری درگیری هایی که با خوانین جانکی سردسیر داشتند مجبور به متفرق شدن در منطقه و حتی کشور شدند. یک عده از این تیره به ناچار به روستای تنگ سرخ یاسوج عزیمت نمودند. نقل است شخصی به نام
حیدر فرزند علی مدد بعد از چندین سال جهت بازدید از پسر خاله ها و دایی های خود به منطقه جانکی سفر می کند . چند روزی پس از این سفر پسر خاله های
حیدر قصد بازدید از خان جانکی را داشتند و تحفه ای که برای خان در نظر گرفته بودند یک بز مریض بوده است و این تصمیم با مخالفت
حیدر مواجه می شود که این چه تحفه بی ارزشی است که شما در نظر گرفتید و کم کم موجب بحث لفظی بین آنها می شود.در هر صورت آنها روانه قلعه خان شده و به محض ورود پسر خاله
حیدر از او شکایت می کند که جوان فارسی عزم این را داشته که مانع آوردن تحفه به نزد شما شود. خان دلیل را از
حیدر پرسید و
حیدر هم با اعتماد به نفس دلیل کار خود را بیان کرد . خان از درایت و سخنوری
حیدر متعجب شد و نام و نشان او را پرسید.
حیدر کامل خود را معرفی کرد خان با توجه به شایسته بودن
حیدر او را به عنوان کلانتر طایفه
ابراهیم محمدی معرفی کرده و از
حیدر درخواست نموده که همه طایفه را یکدست کرده و همگی را در جانکی ساکن نماید. هوش و ذکاوت حیدر به میزانی بوده که روز به روز بر قدرت و ثروت او افزوده تر می شد. پس از چند سالی به حج سفر کرده و از آن زمان با نام
حاج حیدر در منطقه شناخته می شد.
حاج حیدر از مرز خوزستان تا خانمیرزا و فلارد زمین و ملک خریداری نموده است .
حاج حیدر تنها پسر علی مدد بوده و خود
حاج حیدر نیز تنها یک پسر به نام
حاج محمد داشت
برچسب:
نویسنده: نیکا اکبری
تاريخ: جمعه
12 بهمن
1397 ساعت: 20:56